تبليغاتX
بيا اينجا

بيا اينجا

آری خسرو شکیبایی رفت..باور کن

من درختی استوارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 19:33 توسط بهاره


سلام...راستش نمی خواستم با این اوضاع و احوال رادیو جوان راجع بهش توی این وبلاگ بنویسم...اما فعلا با شعری فقط طنزتلخ من باب وصف فرشید منافی این پست رو می نویسم...

 

دوستان عزیز: لطفا این شعر رو به عشق و عاشقی و هرگونه پیشوند و پسوند عشقولانه ربط ندین چون در شعر قبلی من خطاب به فرشید منافی خیلی از دوستان حرفهایی رو زدن که نباید می زدن...این شعر تنها از من یک شنونده ی نوعی (طرفدار صدای فرشید) در وصف گوینده ی محبوب فرشید منافی هست و هیچ ارتباطی به عشق و شعرهای عاشقانه ی اینجانب نداره...

شايد اين جمعه بيايد فرشيدفرشید منافی
شده اين حکايت و قصه ي ما
رفته در غيبت صغري فرشيد
نکند صغري بشود کبري؟
همه تن گوش شديم و انگار
هيچ کس جز ما حواسش نيست.هي!
يک سال است که او قهريده
قهر کو؟ ما نقطه چين هستيم هي!
ماله مي کشند دوستان محترم
"قهر او قهر نيست اتفاقي است
او خودش رفت TVرا تستي کند(!)
الغرض جايش هميشه خالي است"
ما نگاهي مي کنيم در آينه
نقطه چين ننوشته رو پيشاني ام!
کو دو گوشي که خورد بر آسمان؟
از سر بالاي اين پيشاني ام؟
مي شويم سرخ و سفيد و هفت رنگ
همچنان در mood فرشيد مي سريم
راديو روشن و ما هم همچنان
خود را به کوچه علي چپ مي زنيم!
آخر از وقتي که فرشيد رفت واي
قيمت پاچه ها ارزان شده است
ديدي رفت و برد قرص هاي اکس را؟
قرص اکس هم اين روزها نان شده است
شايد اين جمعه بيايد فرشيد
گوش ما بي او نخواهد راديو
رفت و راديو شده فرتوت و پير
کشتي ما را راديو اي راديو
رفت و هي زيرآب او را زد کسي
يا کسي يا بي کسي يا نا کسي
بي خيال! ناکس کيلو چند است هان؟
والسلام که حرفيديم اين بار بسي...
           

* توضیحات نویسنده ی وبلاگ*

۱:قرص اکس= انرژی تمام نشدنی فرشید منافی

۲:پاچه ها ارزان شده است= گلاب به روتون پاچه خواری زیاد شده است

۳:ناکس= همان کسی که زیرآب فرشید رابارها زد.اگر نفهمیدید به نویسنده ی وبلاگ ربطی ندارد.

** تولد دوست خوب رادیویی و وبلاگی نینا محمدی عزیزم رو تبریک میگم الهی صد ساله شیتولدت مبارک...**نینا جون تولدت مبارک

ضمنا وبلاگ من نه منم = عشقولانه با یه پست کوتاه هم بروز شد...

همچنان در انتظار پایان یافتن غیبت کبری فرشید منافی هستیم

فعلا...                                                            

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 17:40 توسط بهاره |


سرانجام انتظارها به پايان رسيد و اينجانب دوباره به جمع اهالي اينترنت مي پيوندم...ابتدا سلام عليکم و باقي اضافات...راستش ما را ملالي نبود جز دوري از شما وبلاگ نويسان و اهالي اين دهکده ي بي آب و علف اينترنت که به آن دهکده ي جهاني نيز مي گويند... حقيقت اين است که ديديم اين جدايي بدجوري دارد ما را زنده به گور مي کند لذا تصميم گرفتيم حالش را بگيريم و ورد بخوانيم که

اجي مجي لا ترجيمن ظاهر شدم

دوستان نگران نباشيد...به قول آن خواننده ي خوش صدا که ولده ي ايرج بود آخ اگر دستمان به اين جناب جدايي مي رسيد نه تنها آن را خط نمي زديم که هيچ بلکه با تمام توان مي کوبيديمش به ديوار...زيرا اصولا ما (يعني من) اعصاب مصاب نداريمو بهتر است بيشتر از اين خودمان را لو ندهيم...

خلاصه اينکه دوستان جان من دوباره برگشتم و صادقانه و عاشقانه و خالصانه و مخلصانه و وبلاگانه از همه ي دوستاني که مرا در اين مدت غيبت صغري مورد ضرب و شتم کامنتي قرار دادند و مرا تهديد به قتل کردند تشکرات لازم را به عمل مي آورم و بدانيد که اينجانب حتي عزراييل را نيز مي پيچانم...

و نيز باز هم صادقانه و اضافاتش از همه ي کساني که در طي اين غيبت صغري خبر بروز رساني وبلاگشان را به بنده دادند و من نتوانستم به آنها افتخار بدهم و منت بر سرشان بگذارم تشکر مي کنم و اعتراف مي کنم زين پس هر کس خبر بروز رساني وبلاگش را به ما بدهد جلدي مي آييم و ديگر کلاس نمي گذاريم چون اصولا از هر چي کلاس و درس و مشق است بيزاريم...

ضمن اينکه اينجا مي خواهم سه وبلاگ را معرفي کنم...که دو تاي آن مال خود خودم مي باشد

 

يک : وبلاگ من نه منم با موضوع " عشق يعني چه " با قلم خودم  بروز است

 

دو : وبلاگ هنر یعنی عشق با موضوع " هنر هفت گانه يا هفتصد گانه " با قلم خودم بروز است

 

پس اگر ادعاي عشق شناسي و هنر شناسي داريد و يا نداريد حتما به اين دو وبلاگ سر بزنيد و نظر بدهيد چون براي اينجانب نظرات شما راجع به حرفهايي که در آن وبلاگ ها زدم خيلي به معناي واقعي کلمه مهم است...پس پيشاپيش از نظرات کارشناسی شما تشکر مي کنم

 

و اما ....وبلاگ بعدي وبلاگيست از يکي از اهالي راديو جوان....که به بنده لطف داشتند و شعري از بنده را در وبلاگشان نوشتند آخر ما يک نموره شاعر هم هستيم پس هر کس دوست دارد شعري از بنده را بخواند و با وبلاگ يکي از اهالي راديو جوان آشنا شود روي اين لينک کليک کند و نظرش را راجع به شعر ما هم بگويد بدانيم آيا شاعر هستيم يا نه...

 

                                    وصال سبز

 

پ.ن: خودمم نفهميدم چرا انقدر ادبي نوشتم...به هر حال حتما به اون سه تا وبلاگ سر بزنيد و نظر بدين و پيشاپيش ممنونم....و ضمن اینکه آدرس ایمیلم در قسمت ارتباط با من مخصوص کسانی است که دوس دارن از طریق ایمیل با من در ارتباط باشن... 

به آهنگ های من نه منم و هنر یعنی عشق هم گوش بدید حتما

فعلا...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 12:37 توسط بهاره |


به نام حق

سلام...

نمی دونم چرا...ولی دلم می خواد این شعر و توی وبلاگ بنویسم...شاید چون انگار حرف منه...انگار

دلم می خواد همین ها رو یه روزی یه جایی یه جوری شاید هر روز و همه جا بگم...شایدم میگم اما تو

سکوت...نمی دونم  این ترانه رو شنیدید یا نه ولی حتما گوش بدید...

ان شاالله بعدا دوباره با حرف های خودم این وبلاگ و بروز می کنم...فعلا این ترانه تموم حرفهای منه...

 

آشفته زماني ست يا رب کمکم کنیا رب کمکم کن

اُفتِ زندگاني ست يا رب کمکم کن

خوبي و بدي بر همه تاثيرگذار است

راهي بکشانم که به خوشنامي قرار است

از نيک سرشتي منو بي بهره نگردان

اين بنده ي درمانده به درگاه تو زار است

يا رب منه من را بستان و تهي ام کن

طوطي صفت و آينه وار همچو ني ام کن

کان هر سه ندارد به خود بار منيت

بيخود ز خود از مستي آنگونه مي ام کن

 

يک لحظه دلم بي عشق آسوده نباشد             عشقي که به ناپاکي آلوده نباشد

 اي چشم اميد من بر لطف و عطاي تو               گر من هنري دارم باشد به رضاي تو

                                                    يا رب يا رب يا رب

ترانه سرا:بابک رادمنش

با صدای : پویای عزیز

فعلا....خدانگهدار...

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 19:38 توسط بهاره |


 

 

عید اومد و کبوتر ها...

 

دوباره...

 

خواب می بینن ماهی شدن...

 

" از محمد صالح علای  بزرگوار و دوست داشتنی "

 

 

******* نوروز باستانی ایرانیان مبارک*******

 

 

دوباره می خواهم آرزوهایم را روی کاغذی سپید بنویسم و لای برگهای پاک دیوان حافظ بگذارم...و خدا را

از یاد نبرم...باشد که همه به آرزوهایمان برسیم...دعایتان می کنم...دعایم کنید...

چرا که...

خداوند در شبهای بی خوابی با عشق خویش اشک های شما را می زداید...پائلو کوئلیو

 

دوستتون دارم...

 

راستی برنامه ی ویژه ی سال تحویل رادیو جوان رو از

 

دست ندید...یعنی پنج شنبه اول فروردین ساعت ۸ صبح

 

برنامه ی ویژه با اجرای نیما رییسی و فرزاد حسنی

 

و  مهمون ویژه ی برنامه یعنی فرشید منافی....( چه

شود)

 

برای اطلاعات بیشتر: موج F.M ردیف ۱/۸۸ مگاهرتز= رادیو جوان

 

یادتون نره

 

فعلا...

 

* پ.ن : شعر عنوان مطلب از شاعر طنز پرداز رضا رفیع *

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 9:18 توسط بهاره |


اما صبح دیگری در راه است...

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 0:0 توسط بهاره |


 

بعد از یک ماه و اندی سلااااااااااام...حالتون چطوره؟

 

با دقت به عکس اون آقا  که اون پشت ایستاده نگاه کن! آشناس. نه؟ شناختی؟

 

خودشه...پدیده ای از نوع عدیده هم به جمع هنر پیشه ها پیوست و در حال حاضر یکی یکی پله های

 

ترقی رو تی؟؟؟نه!!! میره بالاااا...اونم دو تا دو تا

 

 

فرشید منافی در فیلم سینمایی "خواب زمستانی" و این به این معناست که

 

 

جدی جدی بای بای رادیو جوان

 

 

 

بازیگران فیلم:آزیتا حاجیان.فاطمه معتمد آریا. لادن مستوفی. پگاه آهنگرانی.شاهرخ

 

فروتنینان . فرشید منافی. عمار تفتی . مهدی میامی و ...

تهیه کننده و کارگردان:سیامک شایقی /نویسندگان:اصغر عبداللهی و سیامک

شایقی/مدت فیلم:۹۰ دقیقه

 

خلاصه داستان :
سه خواهر از سه نسل مختلف مي پردازد كه با هم زندگي مي كنند و درگير مشكلاتي مي شوند...

 

و اما به نظر شما اینها دارن کجارو نگاه می کنن؟؟؟

امید وارم خوشتون اومده باشه!

 

به امید موفقیت هر چه بیشتر فرشید منافی و شاید سوپراستار شدن( والا دست کم نگیریدش)

 

((راستی آیا فرشید منافی بازیگر می ماند یا به رادیو جوان بر می گردد؟؟؟))

 

قررررررررربون همتون!

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 19:27 توسط بهاره |


سلام

فقط اومدم بگم اگر نمی تونید صبح آمد رو با اجرای فرشید منافی ببینید یه سری

به وبلاگ پردیس توی لینک دوستان بزنید که حسابی ترکونده....مطمئن باشید پشیمون

نمی شید!

همین.فعلا!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 13:23 توسط بهاره


 

به نام حق

سلام علیکم خوب هستین؟ 

از قدیم گفتن توبه ی دختر خوب (!) مرگه  باور کن عین ضرب المثل همین بود ها...مثلا خدافظی کرده بودم اما مگه میشه؟ درس چی بیده بابا

ایندفعه اومدم آما با یه خبر خووووووووووووووب اومدم

 

اولش می خواستم با تریپ افسردگی شروع کنم اما دلم نیومد...چون در حال حاضر خوشحالم!

 

چی؟ مگه نمی دونی؟

 

فرشید منافی از رادیو جوان رفت اما رفت توی تلویزیون تا ثابت کنه هنوزم میشه ....آره؟

 

ظاهرا و باطنا بچه مدرسه ای ها ی عزیز نمی تونن این برنامه رو ببینن البته بستگی به شیفت هم داره دیگه...

 

هر روز از شنبه تا پنج شنبه از ساعت ۶:۵۰ تا ۹ صبح / شبکه ی ۳(همون شبکه ی

 

جوان) / برنامه ی "صبح آمد"

 

 

حالا هر روز با فرشید منافی کیفور میشیم البته توی تلویزیون...و میگیم (لااقل من) خداحافظ

رادیو جوان تا حضور دوباره ی فرشید منافی

 

تا دیروز ناراحت بودم که پدیده ای از نوع عدیده دیگه توی رادیو نیست اما فعلا و در حال حاضر

 

تلویزیون و عشق است

 

ضمن اینکه شنیده ها حاکی از آن است که فرشید منافی به خواسته ی خودش از رادیو جوان رفته چون

 

اصولا و فروعا دوست نداره تو منگنه و چهار چوب باشه و ما هم از اونجایی که دوست نداریم فرشید

 

منافی جایی باشه که دوست نداره ما هم دوست نداریم جایی باشه که خودش دوست نداره باشه و

 

بالعکس دوست داریم جایی باشه که دوست داره باشه...مخصوصا جایی که قدرشو بدونن!!!

 

دیگه حرفی ندارم!

 

سلامت می خوامتون

تا درودی دیگر بدرود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 13:37 توسط بهاره |


 

دور ها آوایی است که مرا می خواند

 

صدای همهمه می آید و من مخاطب تنهای بادهای جهانم...و رود های جهان رمز پاک محو شدن را به من می آموزند...فقط به من! صدای باد می آید و من مسافرم ای بادهای همواره...عبور باید کرد...عبور

به نام حق

سلام! شعر بالا فقط یه معنی داره و اونم یعنی یک تراژدی همیشگی: خداحافظ...

آماااااااااا دوستای خوبم اومدم بگم از این به بعد سرعت آپ کردن این وبلاگ میااااااااااااد پایین

و منم با اجازه ی خودم  میرم...البته واسه مدت نامشخصی! ولی یادتون نره خداحافظ یعنی هستم

اما کمتر از گذشته...خوبی رو که می دونم نه! اما تو این مدت هرچی بدی از من دیدید حلالم کنید که

دیگه رفتم...این اواخر هم خیلی گرفتار بودم و کمتر به وبلاگ هاتون سر میزدم اما خب بعضی ها تون

تلافی کردید و مث قدیم اینجا رو مزین نکردید تو این مدت که این وبلاگ و راه انداختم دوستای خوب

زیادی پیدا کردم...آره...مث خودت

 

ضمن اینکه به عنوان یک شنونده امیدوارم بعد ماه رمضون هم جوونی آزاد بشه البته فقط با فرشید منافی...بگو ایشالله...

 

پیام بازرگانی (راستی شاید عینهو پرستوهای مهاجر از این شهر کوچ کردیم و ...رفتیم...)

 

حالا شعری که فرشید منافی و حامد جواد زاده تو برنامه اجرا کردند رو می نویسم به مناسبت خداحافظ یعنی هستم اما کمتر از گذشته:

 

از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان

 

از من آزرده دل کی دگر بینی نشان؟

 

رفتم که رفتم

 

بعد از این کن فراموشم که رفتم

 

دیگر از دست تو می نمی نوشم که مستم

 

با دل زود آشنا گشتم از دامت رها

 

بی وفا...بی وفا

 

رفتم که رفتم ! آره...رفتم که رفتم!

 

رفیق! اینجا رو تنها نذار یعنی رو قلبم پا نذارسعی می کنم زود بیام...

 

یادت نره من هستم اما کمتر از گذشته

 

نمیگم خداحافظ میگم به امید دیدار ی دوباره از نوع اینترنتی

 

دوستتون دارم قرررررررررربون همتون

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 18:23 توسط بهاره |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

توجه
دوستانی که با وجود خبر بروز رسانی به این وبلاگ سر نمی زنن به زودی از لینک دوستان حذف خواهند شد

من و تو
پرنده نیستیم که پرواز کنیم
من و تو
بادبادک هم نیستیم که اوج بگیریم
من و تو
حتی موشک کاغذی دست بچه های بازیگوش هم نیستیم
چون همه ی اینها نیستیم
ممنوعیم
جوونی ممنوع
امضا
یه جوون ممنوعه


صفحه نخست
ارتباط با من


وبلاگ های خودم