! کــاغـذ ، قـلـم ، رادیـــو . . . و مــن
تو می گویی که تنها با من هستی نه با باران٬ صنوبر٬ سارا٬ هستی(!) به گمانت که من گوشــم دراز است که اینگونه تــــو در قلبــم نشستی تو را دیدم شبی بودی با مهتاب! و روزی را دگر دیدم با خورشید! زدم با پشت دستم بر دهـــــــــانت ! شکستم بر سرت صــد پیشدستی! تو گفتی : "جز تو هر که هست تکذیب! دروغ است ٬شک و بیراه٬ افترا است" یهو گفتی : "تو را دیدم با اصغـــــــــر!!!" اوهوکی!خواستی زنی یه دستی؟؟؟ و از آن روز یک دوئل (!) شروع شد ! زِ تو رو (!) و نیاز ٬ از من خشانت دی را دام دام ! همی زنگ و اس ام اس! مگر در خــــــواب گویم ناز شصتی! چرا از خود دروغ صـــــادر نمایی؟ مگر احساس و قلبی تو نــــــداری؟ شده وجدان از دستت فراری ! تو ادعا می کردی عاشق هستی؟؟ او نامرد است٬ تونامردی ٬ سه نقطه ! شما نــــــامرد و آنها نیز نــــــامرد! نوامرد* به بهشت نمی روند عشق! فهــــمیدی یا کنم پَرت پیشدستی؟ دوباره قول دادی با لابه و عجز که زین پس تو مذکــــــرْ مرد باشی از آن قول های آبدوغ و خیاری ! نگو مــردی که آمــــد پشت دستی! پ.ن۱: نوامرد واژه ی اختراعی نگارنده وبلاگ است٬ منظورمان جمع نامرد میباشد! منو یــک تــرم درس هـای نـخوونده کتـاب ها دسـت نـخورده ، جـزوه ها قــاط ! مثِ بـرقِ ســه فــاز از جــا پریدم ! دَدَم وای ! بــاز شـروع شـد امتحـانـات ! دستهام از این که هست تنهـــــاترم میشه... دروغ بگو بـــــازم...دروغ بگو...بــــــــــازم... من بـــــــــاورم میشه... چه بی هـــوا مـیــــــــره عطـــرِ تو از دستم... اونجا که بـــــــاید دید...اونجا که بـــــاید دیــــــد من چشمــــامو می بستم... دنیای وارونه اینو خوب می دونه منِ دیوونه...تو رو...د.و.س.ت دارم... اون هـــــمه بدی هات...دوباره با صــدات... گم میشه...میره زود از یــادم... پ.ن: یک توضیح کوتاه به بعضی از دوستان که سوال می کنند بدم که من فعلا فقط در برنامه هفت ترانه در رادیوجوان به عنوان نویسنده قلم میزنم و دیگر هیچ! پس از لطف تک تک شما ممنونم...برنامه هفت ترانه هم پنج شنبه ها ساعت 21 تا 23:30 از رادیو جوان پخش میشه...با ما همراه باشید و دیگر هیچ! شنیده ها حاکی از آن است که اینجانب زین پس در برنامه ی " هفت ترانه " در رادیــو جــوان ابراز وجود خواهم کرد....یعنی قدم ! ببخشید قلم خواهم زد ! و خودکار آبی مان بر روی کاغذ می چرخد و می گردد ! * سردبیر: رضـــــا عــــــزتــــی * گوینده: سعید پورمحمودی * تهیه کننده: فریبرز گلبن و بنده هم به عنوان * نویسنده ی هفت ترانه * از این به بعد در خدمت شما هستم... شدیدا (!) منتظر نظرات و انتقادات شما هستم... برای اطلاعات بیشتر دوستان غیر رادیویی: رادیو جوان- موج FM ردیف ۱/۸۸ هر پنج شنبه ساعت ۲۱ تا ۲۳:۳۰ هـفــت تـــــرانه رادیو جــوان...همونی که شـنیده می شوید با ما همراه باشید! پ.ن۱: حتما تاخیر منو در بروز کردن وبلاگ و سر زدن به وبلاگ های قشنگتون می بخشید. پ.ن۲: با این اتفاق خوب در بهار ۸۸ امسال و به فال نیک می گیرم برعکس پارسال! دوستتون دارم... امسال اولین سالی بود که بدون تو گذشت... امسال را دوست نداشتم... اگرچه ۷ داشت ولی مقدس نبود... نتیجه گیری از سال ۸۷: یادِ من باشد تنهـــا هستم...مـــــــاه بالای سر تنهایی است... پ.ن: مدت هاست حس و حال طنز نوشتن ندارم... حالا چرا؟ خودم هم نمی دانم!![]()
پ.ن۲: فی الواقع به خودتان نگیرید! چون اگر به خودتان بگیرید به شما بر می خورَد و در حوصله ی نگارنده وبلاگ نمی باشد که با برخورندگان برخورد کند!
پ.ن۳: شما مقابل دوربین مخفی هستید٬ لطفا لبخند بزنید!
این را هم برای جلوگیری از خشانت و خودزنی و کشت و کشتار٬ ضرب و شتم و آسیب های روحیِ احتمالی فرمودیم!

![]()
![]()
![]()
![]()
پیشاپیش روز مرد را به مردان نیک روزگار تبریک می گوییم!و ان شالله به همت خودمان روزی را در تقویم جهانی برای نامردان نیز ثبت می نماییم و به آنها نیز تبریک خواهیم گفت!
نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت
19:46 توسط بهاره | |
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت
19:31 توسط بهاره | |
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت
11:20 توسط بهاره | |
نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت
15:22 توسط بهاره | |
نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت
0:30 توسط بهاره | |
نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت
15:48 توسط بهاره | |
نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت
22:24 توسط بهاره | |


