! قلم ٬ کاغذ ٬ رادیو جوان و ... من
سلام... نمی دونم چرا...ولی دلم می خواد این شعر و توی وبلاگ بنویسم...شاید چون انگار حرف منه...انگار دلم می خواد همین ها رو یه روزی یه جایی یه جوری شاید هر روز و همه جا بگم...شایدم میگم اما تو سکوت...نمی دونم این ترانه رو شنیدید یا نه ولی حتما گوش بدید... ان شاالله بعدا دوباره با حرف های خودم این وبلاگ و بروز می کنم...فعلا این ترانه تموم حرفهای منه... آشفته زماني ست يا رب کمکم کن اُفتِ زندگاني ست يا رب کمکم کن خوبي و بدي بر همه تاثيرگذار است راهي بکشانم که به خوشنامي قرار است
از نيک سرشتي منو بي بهره نگردان اين بنده ي درمانده به درگاه تو زار است
يا رب منه من را بستان و تهي ام کن طوطي صفت و آينه وار همچو ني ام کن
کان هر سه ندارد به خود بار منيت بيخود ز خود از مستي آنگونه مي ام کن
يک لحظه دلم بي عشق آسوده نباشد عشقي که به ناپاکي آلوده نباشد
اي چشم اميد من بر لطف و عطاي تو گر من هنري دارم باشد به رضاي تو يا رب يا رب يا رب ترانه سرا:بابک رادمنش با صدای : پویای عزیز فعلا....خدانگهدار...
![]()
به نام حق
نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت
19:38 توسط بهاره| |


