تبليغاتX
بـیـا ایـنـجـا
بـیـا ایـنـجـا

اخطار: اگه به هر دلیلی نمی تونی همشو بخونی لطفا نظر هم نده! مرسی

 پر پر:

دوستان گرامی وبلاگ های "من نه منم " و "هنر یعنی عشق" رو حذف کردم.چون حوصله ی نوشتن از عشق و حرفهای عشقولانه رو ندارم... و حوصله ی نقد کردن هنر و هنرمندان رو هم ندارم...و اگه هنرمند یا اثر هنری ارزش نوشتن داشته باشه همین جا ازش می نویسم هر وقت رمانتیک هم شدم همین جا می نویسم...چون یه زمانی می خواستم عضو حلقه ی وب رادیو جوان بشم و اینجا فقط از رادیو بنویسم اما پشیمون شدم و این وبلاگ از این به بعد قاراشمیش میشه...یعنی دلی - طنز- هنری- رادیویی و هرچیز دیگه ای که بخوام بنویسم همین جا می نویسم...به روایتی هر چی عــــشقم بکشه می نویسم

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

:

دوستان عزیز نویسنده ی وبلاگ درس داره...نمیخوام خداحافظی کنم...نــــــــــه! اتفاقا هستم...خوبشم هستم و به احتمال زیاد این وبلاگ به سرعت بروز میشه حداقلش اینه که سرعتش کم نمیشه. فقط یه ایرادی که هست اینه که از این به بعد من نمی تونم خبر بروزرسانی وبلاگ رو بدم...شرمنده ی اخلاق ورزشی همتون! پس اگه وبلاگ و نوشته های وبلاگ رو دوست دارید اونو توی وبلاگهای دوستان قرار بدید و من شخصا قرررررربون بلاگفا میرم اونم تنهایی که فکر همه چی و کرده  اما قضیه ی درس و خیلی دلم میخواست توضیح بدم با مخلفات لازم! اما از اونجایی که الان اعصاب ندارم( نگاه کن ) اینه که فعلا هیچی نمیگم...شاید بعدا گفتم قضیه چیه( البته اگه اصرار کنید)... البته این وبلاگ همچنان بروز میشه نظرهاتو نم می خونم و اگه ضروری بود همین جا هم جواب میدم...یعنی از هستی ساقط نمیشم! پس روش خودمو عشـــــــــــق است دوستانی که خبر بروز رسانی میدن هم همچنان این کارو بکنن چون شاید به وبلاگ های شما هم سر بزنم...یعنی قول میدم ولی سعی نمی کنم...نـــه...یعنی همون قول نمیدم ولی سعی میکنم

اینجاست که معلوم میشه کی دوست خوبه و کی دشمن عزیز!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دانلود می کنی یا می خری؟؟؟؟

آلبوم نفس های بی هدف با صدای محسن یگانه خیلی وقته اومده به بازار...و منم خریدمش...اما خیلی ها دانلود میکنن...نکن برادر من! نکن این کارهارو...سینما رو که نابود کردید موسیقی رو بی خیال شین! نگاه کنین جوون مردم متولد ۱۳۶۴ رفته زحمت کشیده شعر گفته بعد خونده آهنگ ساخته بعد یه سری ویرانگر میرن دانلود می کنن بلوتوث می کنن...واااااای...مگه قیمتش چنده؟ ۱۰۰۰ تومن...سالی سه چهارتا آلبوم خوب میاد بیرون یعنی سالی ۴ هزارتومن خیلی زیاده که میری دانلود می کنی؟؟؟ از من می شنوید برید بخرید این آلبوم رو...و لااقل هوای هنرمندها رو داشته باشید...صدای محسن یگانه هم انصافا صدای منحصر به فرد و دلیه...توی این آلبوم تراک چهارش رو من خیلی دوست میدارم البته همش خوبه...حتما بگوش و نظرتو هم بگو...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فقط رضا عطاران:

امسال ماه رمضون همچنان رضا عطارانه که از همه جلوتره...سریال مثل هیچ کس که اسم سریال رو از آلبوم مریم حیدرزاده کپی کردن که کلا از رده خارجه  روز حسرت هم داره یواش یواش خوب میشه به جز اون صحنه های کلیشه ای و مصنوعی که هر وقت دیدم افسانه بایگان قاطیه گل و بلبل و بهشته و باغه بابا ول کنین این برزخ و دوزخ و بهشت و ...او یک فرشته بود باعث شد اینطور سریال ها رواج پیدا کنه که هیچ کدم هم موفق نبود جز همون او یک فرشته بود... مامور بدرقه هم که منو یاد طنز های ۱۰ سال پیش میندازه...شعور مخاطب رفته بالا کاش اینو بفهمن یعضی ها  و انصافا تنها سریالی که من همشو نگاه کردم و ارزش دیدن داره همین سریال بزنگاه بوده...به کارگردانی روون رضا عطاران که روش منحصر به فردی داره + جمعی از هنرپیشه های کار درست و کاربلد...دستش درد نکنه...

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شاید کمــــــک !

تا حالا دیدی یه نفر روزه بگیره اما نماز نخونه؟؟؟ ندیدی؟؟؟ یه نگاه به من بکن...حالا دیدی؟ تازه به علت معده دردی که دارم روزه رم قراره بی خیال شم! نمی دونم خیلی وقته احساس می کنم هیچ حرفی با خدا ندارم! آخه میگن اگه میخوای با خدا بحرفی باید نماز بخونی ولی من فکر می کنم هیچ حرفی با خدا ندارم که بخوام بهش بگم...نمیدونم چرا اینها رو اینجا گفتم...شاید بتونید کمکم کنید...یعنی اگه به دور از شعار حرفی رو بزنید که بتونه کمکم کنه ممنون میشم... فقط حقیقت و بگید چون از نظر خیلی ها نماز خوندن افت داره از نظر خیلی ها هم نه...من با اولی ها موافق نیستم اما.....نمی دونم چرا اینها رو نوشتم اما خب بلاخره شما دوستای من هستید البته برادران لطفا برید کنار برای حفظ شئونات اسلامی...این مخصوص خواهران بود... احسنت ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حرف آخر:

*به قول حامد جوادزاده: عصبی که میشوم خوابم می برد...چند روز است حسابی خواب آلودم*

و دیگر هـــــــــــیــــــچ...

 

نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 1:53 توسط بهاره| |
نگاهی می کنم در آینه...

" خودم را نمی شناسم "

با هر سکوت فریاد می زند : هی! باز چه کار کردی؟

به زمین خیره می شوم...در دلم می گویم : به خدا نمی دانم...به خدا نمی دانم...

دوباره چیزی درون من فریاد میزند: هی ! با توام؟ چه کردی که اینگونه بی تابی؟

فریاد می زنم : به خدا نمی دانم...

اما حس می کنم دلی در همین حوالی....

بغض می کنم...

دوباره چیزی درون من فریاد می زند : هی ! تو چه کردی؟ کدام دل را شکستی؟

سکوت می کنم...در دلم می گویم : به خدا نمی دانم...به خدا نمی دانم...

اما ...می گوید : تو شکستی...تو دلی را شکستی...

دنیا به من اشاره می کند

" تو " متهمی...متهم ردیف اول...در قتل یک دل...در کشتن احساس..."تو " ..." تو " ..."تو"...

گوشهایم را می گیرم...و می گویم:

به خدا نمی دانم...

دلواپسم...خسته ام...و نگران...

نگاهم می کند....خدا را می گویم...نگاهش می کنم...لبخند نمی زند....گریه می کنم...می خندد...می خندد...می خندد...

صدایش می کنم...جواب نمی دهد...و فقط لبخند می زند...به اشک ها ی من...و آه می کشد...

..." من اشتباه کردم "

آینه می گوید : تو قلبی را شکستی

و من می گویم : به خدا نمی دانم...به خدا نمی خواستم...به خدا...

خدا می گوید: تنها من می دانم و نه هیچ کس دیگر...تو نمی خواستی اما شکستی...و حالا...

حرفش را قطع می کنم : صدایم را بشنو...لااقل در این ماه...تو که می دانی...و این را هیچ کس جز من و تو نمی داند...

سکوت می کند...سکوت می کند...سکوت می کند....

می گویم: خدایا خسته ام...مرا بنواز...مرا بساز...

لبخند می زند...

اشک می ریزم و می گویم :

ای دوست...من از جنس بارانم و نه از جنس سنگ...من زمستانم اما دلم بهار است...

باور کن...

پ.ن: تقدیم به دلی که می گوید من آن را شکستم...

و دیگر هیچ...

خسته ام...خیلی خسته...

دعایم کنید...

نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 15:10 توسط بهاره| |
یه مشت سوال بی جواب:چرا اگه به یه مذکر اعتماد کنی, خوبی کنی, توجه کنی, محبت کنی , خوب باشی , مهربون باشی, کمکش کنی , رازدارش باشی , رازهاتو بهش بگی, پشتشو خالی نکنی, با معرفت باشی , غرورتو بخاطرش بذاری زیر پا اون بازم نامردی می کنه!!!

واقعا چرا؟؟؟؟

مدت هاست در پی کشف عناصر وجودی آقایون هستم و هنوز هم در این آزمایشگاه بی آب و علف به تنها نتیجه ای که رسیدم این بوده : مردها همشون فعلا مردن...یعنی یه روزی نامرد میشن...به روایتی دیر و زود داره اما سوخت و سوز نچ! اونم با تاکید...

دروغ, دروغ, دروغ...این عنصر با غلظت فراوون و به صورت ژنتیکی تو تموم فعلا مردها (یا مردان فعلی) وجود داره و متاسفانه این یکی استثنا نداره...به هیچ وجه استثنا نداره...

یه اخلاق بدی که دارم اینه که وقتی یکی از مردان فعلی بهم دروغ میگه , وقتی بلوف میزنه, و بهونه های الکی میاره که منو بپیچونه به روم نمیارم...می فهمم اما به روم نمیارم...جوری جواب حرفهاشو میدم که فکر میکنه دروغ هاشو باور کردم اما باور نمی کنم...ولی به  روم نمیارم چون میخوام بدونم یه مرد فعلی تا کی میتونه دروغ بگه...تا کی فکر می کنه که میتونه منو سیاه کنه... حتی وقتی بهونه های الکی میاره و داستان سر هم می کنه تا بتونه ترکم کنه بازم به روی خودم نمیارم...اما ته دلم همه چی و می دونم...

قحطی رامین :

یاد فیلم دایره ی زنگی افتادم...وقتی باران کوثری به حامد بهداد میگه بهت نمیاد رامین باشی چون رامین ها اینجوری ان!(و کف دستشو نشون میده)...اگه اینجوری حساب کنیم فکر کنم یک رامین اصلا وجود خارجی نداره...و پسری که بشه بهش گفت رامین ( از اون لحاظ) نیست...واقعا وجود نداره...توی همین فیلم اکثر مردها نامرد بودن...یعنی فعلا مرد بودند...از حامد بهداد گرفته تا نیما شاهرخ شاهی و پدرش و محمد رضا شریفی نیا و ...تنها مردی که فعلا مرد نبود و همیشه مرد بود صابر ابر بود...هیم...خب اگه همه رامین بودن که هیچ مشکلی نبود...مشکل اینجاست که نسل اینجور رامین ها خیلی قبل تر از نسل دایناسور ها منقرض شده به معنای واقعی کلمه...

البته توی این آزمایشگاه یه نظریه ی دیگه هم تازه اضافه شده...اینکه هر مردی دورنمای خوبی داره...یعنی اگه از دور باهاش در ارتباط باشی خوبه اما به محض اینکه بهش نزدیک بشی به محض اینکه بهش اعتماد کنی و مثلا اون بفهمه که تو دلت یه جایی حتی به اندازه ی یه ارزن داره...هیم...اون وقته که چهره ی واقعی خودش و نشون میده...در تازه ترین نظریه ای که اثبات هم شده به این نتیجه رسیدم که مردان فعلی جنبه ی تعریف و تمجید ندارن...جنبه ندارن که ببینن یه نفر همین جوری میخواد باهات دوست بشه و به تو به عنوان یک انسان اعتماد کنه نه بیشتر نه کمتر...واقعا ظرفیت ندارن...یعنی به محض اینکه اینو بفهمن انقدر جوگیر میشن که جیم میشن...منم یه اخلاقی دارم که خیلی هم این اخلاقمو دوست دارم...اینکه اگه یه مرد فعلی تو مسیر دوستی برگرده و بره...به جای اینکه برم دنبالش عین آب خوردن راه خودمو میگیرم و در جهت عکس اون قدم برمیدارم...چون به همون راحتی که به مردان فعلی عادت می کنم به همون راحتی هم از بی معرفت هاش می گذرم...یعنی وقتی به این نتیجه برسم که همه ی باورم نسبت به اون آدم تا الان اشتباه بوده دیگه از چشمم می افته...ولی خدا نکنه یه مرد فعلی از چشمم بی افته...چون....

شاید طرز فکرم زیادی ایرانی نیست چون همیشه هدفم از دوستی به عنوان دوستی بین دو تا انسان بود و نه هیچ چیز دیگر...یه دوستی بی شیله پیله و صادقانه...دیدین تو فیلم های خارجی آدمها چه جوری با هم دوستن؟؟؟ یه دختر و یه پسر مثلا ۱۰ سال با هم دوستن و بعد هر کی میره دنبال زندگی خودش...اما بازم با هم دوستن...اما ما ایرانی ها؟؟؟ فقط کافیه واسه دوستی ارزش قائل بشی اون وقت همون دوستت فکرش هزار تا بیراه میره به جز دوستی بین دو تا انسان...و تا مثلا به یه مرد فعلی میگی من تو رو دوست دارم یهو تنش میلرزه که نکنه این منو اغفال کنه؟نکنه منظور داشته؟ نکنه بهش عادت کنم؟ نکنه منو وابسته کنه؟ نکنه پا بذاره تو زندگیم بهمش بزنه؟ چون بلد نیست دوستی رو تعریف کنه اینجوی فکر می کنه...واقعا مایه ی تاسفه...همین کارها رو می کنین که همه فرار می کنن میرن اونور آب...تازه طبق تجربه ای که در این آزمایشگاه مرد شناسی داشتم باید اضافه کنم که من به مردهای فعلی قبل از مرد بودن به عنوان یک بشر نگاه می کردم...اما انگار حتی نمیشه به اونها به عنوان بشر هم نگاه کرد...باید انگار بهشون عین یه چیزی که بعد از مصرف بندازیش دور نگاه کرد..(به نامردها البته)...مثل دستمال کاغذی...آخه می دونید آدمهایی که شما رو واسه خودت دوستت داشته باشن خیلی کمن...همه دنبال منافع خودشون هستن و به محض اینکه اون چهارپای گرانقدرشون از پل مبارک رد شد خود واقعی شونو نشون میدن....

تجربه ی خواهرانه : هیچ وقت غرور تو به خاطر یه مرد فعلی نشکن چون بعضی ها لیاقت ندارن

تجربه ی زندگی: برای اینکه توی این دنیای پر از نامرد بتونی نفس بکشی سعی کن به مردان فعلی به عنوان یه جای پا نگاه کنی...یعنی باید یاد بگیری از کسی که ازت گذشت یا ارزش دوستیتو نداشت خیلی آسون ازش بگذری و اونو جا بذاری...به همین راحتی

تجربه ی کاری : هیچ وقت منتظر نباش یه نفر تو رو کشف کنه پاشو خودت یه کاری واسه خودت بکن شده از صفر شروع کن ولی با کسی نمون که ادعا می کنه یه شبه تو رو به ره صد ساله میرسونه

تجربه ی احساسی : هیچ وقت اگه اسیر تنهایی شدی نذار تنهایی برات دردسر درست کنه و باعث بشه به کسانی نزدیک بشی که نباید...

خوشحالم که همیشه چهره ی واقعی نامردهای مرد نما رو دیدم...و  هیچ وقت وارد اینجور بازی ها نشدم...نه خودم...نه دلم...و خوشحالم که از اول هم گفتم همه ی مردها فعلا مرد هستند و هنوزم با این چیزهایی که اتفاق می افته سر حرفم هستم مطمئن تر از قبل

دعای آخر : خدایا کمکم کن تا هیچ وقت......( بقیه اش تو دلمه)

ضرب المثل یا ضرب الخنده؟؟؟

مرده و قولش!!!!!!!!هیم... زرشک....به معنای واقعی کلمه ( قدیمی ها هم چقدر خوشحال بودن واقعا که این چیزها رو می گفتن)

مرد رو با عملش می شناسن نه با حرفش....پس اینجوری دیگه همه نامردن چون مردها قهرمان بلامانع حرف زدن و زبون ریختن هستن نه عمل کردن!

پ.ن۱: از هر هزار تا مرد فقط یک نفر همیشه مرده اون ۹۹۹ نفر دیگه مردان فعلی هستن که اتفاقا ادعای مرد بودنشون تموم دنیا رو پر کرده

پس دوست عزیز ناراحت نشو و  امیدوار باش شاید تو جز اون ۹۹۹ نفر نبودی!

پ.ن۲:منظور نویسنده تو تموم این پست دوستی بود و نه عشق و نه هیچ چیز دیگر (چون عشق فقط یه دونه است)

پ.ن۳:با تاکید منظور نویسنده هیچ شخص شخیصی نیست! منظور کلهم جمیعا ذکور بوده! 

حرف آخر :  لطفا کمی تا قسمتی طنز را چاشنی این نوشته کنید خواهشا ( برای جلوگیری از سوتفاهمات ضرب وشتم و کشت و کشتار و خونریزی و بالا رفتن آمار قتل)

و دیگر هیچ

این پرونده همین جا بسته میشه

تمام.

نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 17:27 توسط بهاره| |