تبليغاتX
بـیـا ایـنـجـا
بـیـا ایـنـجـا

 

یه چند وقتیه از بعضی از آدمها نفرت پیدا کردم!

یعنی همون...ساده تر اینه که...متنفر شدم...و نفرت هم...یعنی پایانِ بودن با همچین آدمایی!!!

وقتی نگاه می کنم می بینم بعضی از آدمها انقدر منم منم می زنن و غرق "من" هستن که هیچ کس و جز خودشون و آدمهای به قول خودشون "هم سطح" خودشون نمی بینن!!! . . .

با خودم فکر می کنم ای کاش دنیای اینجور آدمها از شیشه بود تا میشد با سنگ زد و شکست و راحت شد!

اسمش حالا هر چی میخواد باشه...غرور یا خودخواهی...حرص یا لجبازی...

هر چی هست فقط حسادت نیست!

آدمایی که همیشه و در همه حال خودشونو "جدی" می گیرن و فکر می کنن تافته ی جدا بافته ان همون بهتر که دنیاشون از شیشه باشه تا بشه زد و شکست!

 

نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 14:57 توسط بهاره| |
 

 

به من فرصت بده گُم شم دوباره...

 

توی آغوشِ بخشاینده ی تــــــو...

 

و دیگر هیچ!

 

 

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 0:29 توسط بهاره| |